فلسفه وجودی مصاحبههای شغلی این است که فرد شایستهتر برای کار انتخاب شود، اما در بعضی از موارد فرد با مسائلی روبهرو میشود که اصلا انتظارش را ندارد، شاید برای شما هم پیش آمده باشد در زیر ماجرای من و مصاحبه های که در حین گزینش ازم شده بدون هیچ غرضی شرح داده ام.
پدرم بسیجی ساده بوده و شاغل در سپاه پاسدران، زنده یاد اصرار داشت تا در سپاه استخدام بشم ولی من می خواستم به دانشگاه برم اصلا فکر استخدام در ذهنم نبود در اون سالها کنکور دو مرحله ایی بود و انفجار جمعیت ،متقاضی ورود به دانشگاه مصادف شده بود با کمبود صندلی های دانشگاهها(نیمه دوم دهه هفتاد) کم کم بچه ها بهم قبولاندند که فکر دانشگاه را باید از سرم بیرن کنم چون اون موقع قبولی در دانشگاه واقعا سخت بود راه دیگه ایی نبود.مرحوم پدرم فقط اصرار داشت که من در سپاه استخدام بشم که متاسفانه دوبار فراخوان جذب رو از دست دادم و نتونستم شرکت کنم اولین باری که برای استخدام اقدام کردم سال 1375 بود، نیروی دریایی ارتش در حال جذب نیرو بود مرحله اولیه استخدام را انجام دادم در امتحان ورودی که در همدان برگزار شد قبول شدم برای آزمون نهایی استخدام، رهسپار تهران شدم و در آنجا در همه مراحل قبول شد روز مصاحبه رسید اطلاعات عمومی ام خوب بود و آگاه به مسائل دینی بودم همه سؤالت را جواب دادم ولی متاسفانه یک سؤال باعث شد من رد بشم ، ازمن سوال شد تلقین میدونی چیه و من جواب دادم یعنی پند دادن ،ازم پرسید توضیح بده،ولی منظورش تلقین برای میت بود بهشم گفتم همون چیزی که در حین دفن میت برای میت می خونن ،راضی نشد گفت ؛فرض کن یکی مرده عملا انجامش بده، نتونستم انجام بدم و این باعث شد من در مصاحبه رد بشم فک کنم جزء سوالات نبود فقط می خواست ردم کنه، برگشتم و به درسم ادامه دادم و دیپلمم را گرفتم ولی با وجود اینکه درسم همیشه خوب در کنکور شرکت نکردم کنکور تستی بود و من در آزمون تستی هیچ مهارتی نداشتم،تست زدن یک فن است نه علم و من فن تست زدن را بلد نبودم با توجه به شناختی که از خودم داشتم قید کنکور را برای همیشه زدم، بعد از دیپلم به خدمت مقدس سربازی رفتم در آموزشی، یگان ورزش از سربازانی که فوتبال را خوب می فهمیدند فوتبالیست نیرو می گرفت و من واقعا فوتبالم خوب بود به گروهبان چگینی که ما را آموزش می داد، گفتم فوتبالم خوبه می خواهم برم یگان ورزش ،او منو پیشِ مسئول ورزش پادگان بود فامیلیش آقای "قزلباش"بود،گروهبان چگینی به آقای قزلباش گفت این سرباز فوتبالش خوبه ازش تست بگیر اگه خوب بود به یگان ورزش ببرش.مسئول یگان ورزش از من تست نگرفت یک سؤال پرسید که فنی ترین بازیکنان اون زمان در تیم ملی هم نمی توانستند به سؤالش جواب بدهند یعنی بعدا مشخص شد که یه نفر رو بهش سفارش کرده بودند که از فوتبال هیچ سر رشته ایی نداشت و یک پسر تپل 120 کیلویی بود من به جای اون رفتم در منطقه نفت شهر سومار خدمت کردم.سوالش این بود اگه خطایی در فاصله 20 متری انجام بگیره و بازیکن بخواد ضربه ایستگاهی بزنه دروازه بان چند ثانیه وقت دارد واکنش نشان بدهد؟نتوستم جواب بدم،همین!!!
بعد از سربازی در بروجرد لرستان در یک کارخانه مشغول به کار شدم،از شانس خوب من صاحب کار ما دلال فوتبال بود،روزای جمعه ما فوتبال بازی می کردیم وقتی برای سرکشی به کارخونه اومد بازی ما رو تماشا کرد از بازی ام خوشش اومد اون موقع تیم سپاهان از بازیکنان مستعد تست می گرفت منو معرفی کرد برای تست رفتم اصفهان جوانهای زیادی از شهرهای دور نزدیک اومده بودند من در اصطلاح فوتبالیا "دوپا"بودم همه تست ها رو قبول شدم،آقای چرخابی که مسئول تست بود وقتی دید که متقاضی زیاده بازیکنان رو به چند گروه تقسیم کرد و گفت همه بدوند ما دودیدم ن نفر اول در آن گروه شدم ولی با وجود اینکه در دو اول شدم و در همه تست های فنی قبول شدم نام من جزء بازیکنان رد شده بود وقتی از آقای چرخابی علت مردودی ام رو پرسیدم گفت؛طرز دویدن مثله دونده هاست تا فوتبالست ها!!!
کاری از دست دلال فوتبال برنیومد بعدا متوجه شدیم تست فقط برای درآمد و فرمایشی بوده اونها قبلا بازیکنانشون را انتخاب کرده بودند.برگشتم سرکارم در بروجرد و چند سالی همونجا کار کردم. سال 1384 بود اعضای شورای اسلامی روستا که تازه انتخاب شده بودند می خواستند در ظاهر دهیار را بصورت برگزاری آزمون ورودی انتخاب کنند که حسن نیت خود را ثابت کنند.نزدیک 15 دیپلمه برای آزمون ورودی به محل آزمون رفتیم از قبل سؤالات طراحی شده بود گویا دهیار مدنظر شوراء از قبل انتخاب شده بود و سوالات را با جوابش به او داده بودند و آزمون کاملا فرمایشی و سوری بود.نزدیک 20 سؤال طراحی کرده بودند که مربوط به تاریخ ادیان و اسلام بود یعنی اگر کسی دکتری فقه و تاریخ را باهم داشت قادر نبود به سوالات پاسخ دهد برای نمونه یکی از سوال
ات این بود مادر حضرت جرجیس در تورات چه نام داشت و یا اسم گوساله حضرت موسی چی بود و سوالاتی سخت تر و عجیب تر از اینها ،با این سوالات منحصر به فرد که در کشور به نوبه خود شاهکار بود محترمانه ریپورت شدیم و فرد مورد نظر شورا با اختلاف زیاد با نمره 18 قبول شد و بیشترین نمره ایی که 14 نفر بقیه گرفتیم من بوم که 8 شدم.
برگشتم سرکارم در بروجرد و چند سالی همونجا کار کردم .می خواستم پیشرفت کنم دلال سنگ را انتخاب کردم متاسفانه گیر آدمای کلاهبردار افتادم ورشکست شدم و رفتم یه مغازه در روستامون زدم یکی از دوستام رفته بود در دانشگاه ثبت نام کرده بود پیشنهاد داد برم در دانشگاه ثبت نام کنم ،دانشگاه بدون کنکور بود منم ثبت نام کردم و بعد از 4 سال لیسانسم را با معدل بالا در رشته حقوق گرفتم از آنجائیکه مهارتی در تست زنی نداشتم قید آزمون وکالت و قضاوت را زدم .تنها جایی که می تونستم کار بکنم شورای حل اختلاف بود که امتحان ورودی نداشت چون 3 تا از هم دانشگاهیام با رابطه مشغول کار در شورای حل اختلاف شده بود،شورای حل اختلاف تنها جایی بود که نیازی به آزمون،گزینش و مصاحبه نداشت.پیش خودم گفتم این همون جایی که از بند بیکار رها میشم و حقوق اندکش مهم نبود.
کسیکه در دادگستری شهرستان مسئول استخدام در شورای حل اختلاف بود با یکی از دوستانم رفیق بود گفتم دیگه از آزمون و مصاحبه و سوالات عجیب و قریب خبری نیست، استخدام در شوراء نیاز به یک معرف دارد که منم نزدیک ترینش را دارم. مدارکم را پیش اون فرد که اسدی نام بود بردم یک سالی گذشت خبری از زنگ زدن و اطلاع دادن نبود وقتی خبر شروع فعالیتم در شوراء را از دوستم جویا میشدم می گفت فعلا کسی رو جذب نکردن .دوستم از ماجراء خبر نداشت در این فاصله دو نفر با رابطه در شوراء شروع به فعالیت کرده بودند.در این فاصله به یک رابط دیگه که از دوستان بسیار خوب و هم دانشگاهیم بود ازش خواستم و با هم مسقیما رفتیم پیش رئس دادگستری یعنی یه جورای آقای اسدی مسئول جذب رو دور زدیم.
با اون دوستی که رفتیم تازه در یکی از نهادهای انقلابی سرپرست شده بود پیش خود فکر کردم شاید از موقعیت و نفوذش بتونم استفاده بکنم که متاسفانه اون زمان که ما مراجعه کردیم مواجه شده با قضیه پسر یکی از فرزندان مدافع حرم و پسر یکی از قضات شاغل در دادگستری که این قضیه رو وقتی دوستم مطرح کرد تا بدین ترتیب درخواست من رو بهش بگه رئیس از رسانه ایی شدن کارمندش بسیار دلخور بود و با عصبانیت تمام ما رو از اتاقش بیرون کرد.قید فعالیت در شوراء را زدم مدتی گذشت بیکاری برام سخت بود دوباره به دوستم که با آقای اسدی رابطه خوبی داشت ازش خواستم که پیش اون آقا برود و سفارش منو بکند. بنده خدا چند باری سفارش منو کرده و یه بارهم با هم رفتیم پیش آقای اسدی و از او خواست که ترتیبی بدهد و من در شوراء شروع به فعالیت بکنم گویا آقای اسدی نفری دیگه رو مدنظر داشت و با دوست من رودروایسی داشت و مستقیم نمی تونست بهش بگه کسی دیگه رو مدنظر دارم ،گذشت تا اینکه این اواخر(دی ماه 97)با واسطه قرار دادن رفیقم رفتم پیش آقای اسدی تا ترتیب فعالیت منو در شوراء را بدهد ،متاسفانه با همون صحنه ایی مواجه شدم که در گزینش های قبلی روبرو شده بودم.ابتدا فکر کردم ازم می خواد فردا برم کارم را در شوراء شروع کنم ولی همان قضیه آشنا(مصاحبه سوری برای رد شدن)برایم تکرار شد.
اولین سوالی که آقای اسدی ازم پرسید این بود"معدلت چنده؟منتظر بود بگم 13 یا 14 که محترمانه عذرم رو بخواد ولی وقتی بهش گفتم معدلم 18 است یه خورده جا خورد ،فکر کرد و پرسید با کامپیوتر آشنایی داری؟در کمال ناباوری او گفتم؛بله،اینجاهم تیرش به سنگ خورد، سوال سوم را تکرار کرد گفت می تونی ویندوز نصب کنی؛گفتم بله،قشنگ معلوم می خواست محترمانه عذرم را بخواهد رفت سراغ سوال دیگه،ازم پرسید اگه کامپیوترت در حین کار خراب بشه می تونی درست کنی؛گفتم نه،ازش پرسیدم کدوم کارمند در ایران و جهان در ادره کامپیوترش را خودش تعمیر می کنه تا من دومی باشم در صورتیکه ملاک انتخاب ما رشته حقوق بود و شوراء نیز به کسی نیاز داشت که مدرک مرتبط داشته باشد،وقتی فهمید قضیه سوری بودن مصاحبه را دونستم بهم گفت باید در آزمون ورودی شرکت کنی،چقدر این آزمون از قبل برایم آشنا بود مثله اون آزمون دهیاری،از فهوی حرف های آقای اسدی چنین بر می آمد که آزمون ابزاریست برای عذر خواستن محترمانه و جواب خوب در ظاهر قانع کننده به رابط و متقاضیان ،اونهای که دوست داشتن را بدون آزمون و ایراد بنی اسرائلی سرکار می برند و وقتی نوبت امثال من می شد سوالات بنی اسرائیلی ملاک سنجش افراد می شد.
در آستانه چهلمین جشن های انقلاب و چهلمین سال تولدم برای چندمین بار مشابه در صورتیکه می تواستم مشغول فعالیت در جایی بشوم به شیوه های مشابه دیپورت شدم و عذرم را خواستند.
و زندگی با پذیرفتن کفالت رزق از سوی خداوند، با آرامش در جریان است...
برچسب:
نویسنده: علی حسینیان