_جهان برپایه محبت بنا نهاده شده است،لنگ زندگی هر کس از لکه دار کردن محبت است.
_در زندگی هیچ اولویتی نیست به غیر از خود زندگی،و زندگی شامل همه چیز است،حتی،خانواده ،معنویات، کار و...نمی توانند در اولویت قرار بگیرند.
_مبلغین ادیان، مبارزان نرم میدانهای سخت اند ولی غالبا نمی توانند عاشقان خدا باشند.
_به فرزندان خود روزه داری را بیاموزیم،"من" قهار است.
_هر آنچه به دنیا بینی،برای خدمت تو خلق شده است نه اینکه تو را به خدمت خود در آورد و وابسته سازد.
_اگر انسان به عظمت خویش پی می برد ،چیزی او را وابسته نمی کند.
_گمان خوب به خداوند،گمان خوب به خویشتن است.
_روزی که مردم بیدار شوند روز مرگ فوتبال است.
_تربیت پدر و مادر،آموزش مدارس،دانشگاهها و چیزی هایی شبیه دانشگاه، مانع از آموزش خداوند است.
_بندِ انسان به تقلید است.
_درب برنامه های خداوند با پذیرش برنامه دیگران بسته می شود.
_بند انسان در چشیدن دوباره مزه هاست.
_انسان هر رنجی که می کشد از برنامه های قبلی درونش و برنامه های جدیدش هست که برایش کشیده اند.
_عذاب وجدان نشات گرفته از ذهن دوئی است،در جهان یکتایی عذاب وجدان وجود ندارد.
_معیت اعمال انسان،در دنیای دوگانگی است.
_انسان قادر به تعریف از خدا نیست.
_جهان،جهان بی معنی است که ذهن به آن معانی داده و ما اسیر همان معانی شده ایم که خودمان وصف کردیم.
_علم بشر که ناشی از ذهن اوست چیزکی، مانند مساله مرغ و تخم مرغ است.
_ما فراموش کرده ایم که خود اوییم.
_زندگی به شدت آسان است اگر دیده آسان نگر داشته باشیم.
_اعیاد،نتیجه گم گشتگی انسان در اذهان است و او جویان تا عید حقیقی را بیابد.
_دوام عید،قوام قدرت ذهن است.
_هر آنچه خوری،خود خوری.
_آلودگی به نامطلوب ها طبیعت دنیاست،پس هیچ کس مقصر نیست اگر مطلوب ما نیست.
_پیامبران حقیقت را با دل دریافتند ولی با ذهن خود آن را ارائه دادند و همین باعث ایجاد مذاهب،فرقه ها،تنش،صورت عبادات و مناسک بعد از آنها شد.
_ انسانها برای اینکه رازی فاش شود پروگرام شده اند و تنها راه رهایی از پروگرام،از خود بی خود شدن است.
_در حرم امن الهی،خبری از آداب و رسوم نیست.
_غفلت لازمه دوام این جهان است و ادیان و غیر ادیان،در کل هر تحرکی برای پایداری جهان است تا عدم(شدت ظهور)با هستی شناخته شود.
_علم خود را نفی کنید تا مباشر علم کُل باشید.
_بی رنگی تنها در آگاهی به بودن است.
_ اثبات حق و اثبات عدم آن،هر دو غفلت است و غفلت نعمت بزرگی است برای پایداری جهان تا تکامل به سرانجام رسد.
_اینکه می گویند به سمت خدا بروید ناخواسته دوگانکی را ترویج می کنند،خداوند در سمت و سو نیست.
_ برای درک حقیقت والا در جهان ابزاری سخت و نرم وجود دارد که برای برخی حرمت آن واجب است و برای عده ای اجرای آن لازم است ولی هر دو ابزارند.
_علم ما ماحصل پنج حس ماست که در ذهن ثبت گردیده است،بنابراین همه به نحوی درست می گویند چون برداشت از حس ها قائم به شخص است و همه به نحوی اشتباه می گویند چون حس های ما را برداشت نکرده اند...
پس راه حل چیست؟همه را با هر عقیده و با هر بینشی بپذیریم که تنها در این صورت است که تنشی پیرامون ما نخواهد بود.
_دوست داشتن و احترام نمایشی نیست،اختصاص یک روز به عنوان روز مَرد یا زن،لوث کردن و کم ارزش کردن احترام و دوست داشتن است.دوست داشتن و احترام دلی است و وابسته به زمان و بهانه خاصی نیست.
_آغاز و پایان دانش بشر،یکی است.
_انسانهای فنی خدا را نخواهند شناخت،آنها به امور دنیوی آگاه تر و به امور معرفتی ناآگاه ترند.
_زندگی یک معامله است، با برد خالق برای دیدن خویش.
_فکر،تکیه از دانش کُل است برای خدمت دهی به جسم ولی فضولی نفس فراتر از جسم از او استفاده کرده و این باعث رنج انسان شده است که انسان ناچار شده از اثرات مخرب آن؛ به مشروبات،مخدرها و آرامبخش ها پناه ببرد که افزون خواهی نفس تعادل را از او گرفته و دوباره باعث شده از این طریق نیز به رنج بیفتد....
ولی در اصل نه حرامی وجود دارد نه حلالی....کوچکی و کم ظرفیتی انسانها باعث پیدایش حلال و حرام شده است...انسانهای رهیده و بزرگ، درگیر قید و بند حلال و حرام نیستند).
_پایداری در یک روابط خانوادگی نیازمند عشق است،عشق اگر جاری نباشد،احترام جایگزین کم هزینه در زندگی است و اگر احترام نباشد فن زندگی باید آموخت و پایین ترین نوع روابط در زندگی،رابطه مصلحتی است.
_انسانهای فنی از کار خود لذت می برند و از روابط خانوادگی خود زجر.
_تنش همیشه در جزئیات هست و به همین جهت انسانهای فنی که ریز بین هستند در روابط خانوادگی و دوستانه با مشکل مواجه می شوند.
_اگر مضروف ما از جوشش ما پر نشده باشد،تحت نفوذ و کنترل کسانی خواهیم بود که ظرف ما را پر خواهند کرد.
_نهایت دانش و تجربه ما باید منتهی به آرامش گردد به غیر از این باخت است.
_عدم تحمل نقد، یعنی یک انسان اسیر یک ذهن و اذهان دیگریست.
_پارادیم،نشان ذهن های مسخ شده است.
_در جهانی که همه چیز یک بازی است سرکوب عقاید مخالف،نهایت ظلم به حیات انسانهاست.
_فکر، دانش ذهن است برگرفته از حواس پنجگانه.
_دسترسی به آگاهی کُل در گرو خاموشی فکر است.
-خودتان را زیاد درگیر قید و بند احترام نکنید
انسانها نه آنقدر لایق احترام اند و نه آنقدر مستحق بی احترامی،تا این تجربه را پاس نکنید،همیشه از ناحیه "حرمت"ضربه خواهید خورد.
_ما تاوان یک طرح آفرینش را پس می دهیم،پس! اسیر قید و بند اهل دنیا نباشیم که باخت است و برد ما تنها در رهایی از قیدهاست.
_انرژی های بی فرم ذهن که تکه ای از آگاهی مطلق هستند از طریق کلمه به فرم تشکیل می شوند،مراقب کلمات خود باشیم حتی اکر ار روی شوخی و ترحم چیزی بگوییم بر ما اجرا خواهد شد.
آدمی حاکم و محکوم نگاه خویش است.
_آدمی تا خودش را نخواند،هر اندازه هم که مطالعه داشته باشد،صرفا مانند گوگل یک دستگاه اطلاعات است که مطالب اش تنها به درد دیگران می خورد نه خودش.
_هر کاری که انجام می دهیم هر چند که صورت معنوی داشته باشد برای دیده شدن و تقلا برای تعریف هستی است.
_تقلید؛انتخاب دانش ذهن به جای آگهی مطلق است.
_تا دکمه بازگشت به تنظیمات خدا زده نشود،انسان هر چند از هر لحاظ دارا و در رفاه باشد،دانش ذهن آرامش را از او خواهد گرفت.
_ در قبال فرزندان خود مسئول ایم،منبع عشق باشیم تا ناقل نفرت.
_گشایش در نوع نگاه هست نه در صبر و تلاش.
_"من"که تولید ذهن است و برگرفته از حواس پنجگانه ،دو ویژگی دارد؛ترس از، از بین رفتن و تشنه دیده شدن،بنابراین می کُشد و حریصانه می خورد تا نمیرد و تلاش می کند که به هر نحوی دیده شود.
_کلامت تو را نشان می دهد و سکوت خدایت را.
_خلع سلاح کردن افراد با روش احترام گذاشتن بیش از حد به آنها،مصداق کامل سرکوب آزادی افراد است.
_هر موجودی در این دنیا کتابی برای شناخت خداست و کتاب پیامبران نیز یکی از آنهاست.
_سرانجامِ مدرک آخرین مقطع دانشگاهی در هر رشته ای یعنی مدرنیزه کردن کلام به جای سلاح است.
_بودن و ساکن شدن،سرانجام تمامی جستجوهاست.
_انسان اگر به لحظه حال زنده نشود،بسان مورچه کارگر می ماند که مقلدوار برای اهداف دیگران زیست خواهد کرد.
_خداوند در حیطه سوال نیست ولی در مقام سوال هست.
_تمامی معابد،مدارس و دانشگاهها،نشانه جدایی و خروجی ذهن است.
_دنیا و ذهن وارونه جلوه می دهند،پس!دیوانه باشید نه عاقل.
_انسان وقتی به آگاهی برسد به پوچی دنیا پی می برد در اینصورت اگر خود را زنده نگه دارد شانس آورده است و تنها راه نجات او دانش فراتر از آگاهی است.
_نعمت غفلت(اشتغال به امور دنیوی)برای اکثریت انسانها،تداوم بخش زندگی ماتریکسی آنهاست.
-سخن،شعرعرفانی و وحی به ترتیب میزان و معیار وصل انسانها به خداست.
_فوتبال یکی از نمودهای بزرگ ذهن دوئی است.
_آگاهی درونی انسان،او را از جذب به برنامه های تلویزیونی و ماهواره ای بی نیاز می کند.
_هر جاذبه بیرونی برای انسان،نشانه دور شدن او از خویش است.
_غیرت چوپان هرگز نخواهد گذاشت،گوسفندها چوپان بشوند ولی آنها را محافظت و هدایت خواهد کرد.
_انسانهایی که در پی خوبی هستند بدون اینکه متوجه باشند دارند یکی از بزرگترین نقص های انسانی خویش یعنی "تایید طلبی" را نشان می دهند.
_موضوع احترام چیزی مقدسی نیست،زیادی بزرگیش کردیم،تا ناظر نباشی معظل احترام همیشه سلاحی هست نرم بر علیه تو.
_در پی این نباشید که آدم خوب و باکمالات باشید زیرا اگر از آن چارچوب لغزش کنید،ملامت و سرزنش شما را هر لحظه آزار خواهد داد،فقط در لحظه باشید و در پی تنبیه و تشویق خود نباشید.
_دنبال رو بودن،نهایت مسخ بشریت است.
_شغل،برای کسانی است که خود را در برابر خداوند کسی می دانند و توهم جدایی دارند،انسانهای بزرگ که در برابر خدا خود را هیچ می دانند به شغل و در آمد هیچ احتیاجی ندارند و همیشه دارا و بی نیاز هستند.
_ حقیقت،در ندانستن و سکون است.
_سخنوران، نسخه شکیل شده امروز و جنگجویان دیروز هستند.
_مرگ،پابان یک تجربه است و تجربه خوب و بد ندارد.
موسی و فرعون به فراخور،هر کدام تنها یک تجربه بودند.
_کثرت جمعیت جهان،نشان از بی معرفتی مردمان دارد اگر آدمی از یک نفر تمام تجربه و درس را می گرفت نیازی به کثرت جمعیت نبود.
_دیده شدن در نادیده شدن است.
_جهان،جهان اذهان است و اذهان قائم به فرد،برای همین است که هیچ چیز مطلق نیست.
_اشتباه ما انسانها در اینست که فکر می کنیم با حرکت به آرامش می رسیم.
_ دانشگاه اعلام موجودیت غیر در مقابل خداوند است.
_دانشگاه قله افتخار ذهن است در روزگار فراموشی دل.
_بزرگترین اشتباه بشریت،جستحوی برای شناخت از پیرامون بود.
_درصدد جبران چیزی نباشید،بهترین جبران، بودن با حضور است.
_انسانها تا روزی که بیدار نشوند،صرفا دستگاه اطلاعات سوخته هستند.
_گذشته، روزی گذرگاه تو بود و ،شایسته احترام است نه ملامت.
_زبان،پایین ترین ارتعاش آگاهیست و سکوت،بالاترین مرتبه آن.
__دل،بی نیاز است به سواد،ذهن نیازمند به آن
_دل ،پذیرای قانون عشق است.و عشق بی قانون است.
_به خودتان رحم کنید با حمل نکردن تفکرات دیگران.
_ رهایی، در نپذیرفتن قوانین دیگران است.
_غفلت،لازمه حرکت جوهریست.
_کمال انسانی با جنون آدم های نادر ادامه می یابد.
_جهان،نور مطلق است،وجود هر چیزی، سیاهی است بر پرده نور مطلق،حتی افکار خوب،آئین های خوب،قانون های خوب و.....
_ در طوفان خیال گم گشته ایم،تنها یک بار به خیال شک کنیم.
_ آن چیزی که در ذهن پذیرفته اید ،عکس واقعیت است، حتی خدای ذهنی.
_ذهن مانند آینه است ،نشان می دهد ولی حقیقت ندارد.
_یکی شدن با هر فکری دوگانگی می آفریند.
_انسان، کامل به این گیتی گام گذاشته و با دوئی دیدن از منبع نورش کاسته شده و ناقص گریده است و این دوئی، ماهیت فکری ساخته است و مانند حباب بزرگ شده و بر متاثرینش نیز تاثیر گذار گردیده است،بی ذهن باشیم!
_اگر دُرّی بیابی،دل به کوی بازاران نخواهی سپرد.
_گاهی می شود نقشی را که در فیلمنامه برایت نوشتن را تغییر داد!
_کتاب "خود"خوانید، گر طالب اید به خود آئید.
_خداوند گره در درک حقیفت انداخته تا آگاهی نمایان شود.
_باز نکردن گره ها،آگاهی مطلق است.
_ سختی درک مسئله جبر و اختیار برای غفلت است.
_جبر و اختیار مانند کلاف سر در گم است که در بازی خداوندی بیفتیم و در غفلت به سر ببریم تا آگاهی به عیان آید.
_ دنیا و امورات دنیا مانند بازی کودکان است و مانیز برای هدفی بازیچه ایم، در بازی، غمی نیست.
_خداوند موجودی عقل گرا(فرشته)داشت که جبرا او را نیز ستایش می کرد،انسان را موجودی عشق گرا آفرید که دیوانه وار و با اختیار او را ستایش کند.
_انسانِ با اختیار،نمک آفرینش است.
_قضاوت کردن، دوئی دیدن است.
_ هیچ چیز را قبول نداشته باشید و گرنه مسخ خواهید شد.
_پاشنه آشیل سقوط(هبوط) انسان عدم پرهیزکاری بود ولی بروز آگاهی نیز وابسته به عدم پرهیزکاری بود.
_شنا کردن در رودخانه کار ماست،نه باز کردن گِره ها.
_عادت؛کمال ناخودآگاهیست.
_حقیقت،آن چیزیی است که ذهن آنرا درک نمی کند ولی دل آنرا می فهمد و قادر به توضیح آن نیست.
_ آگاهی؛ دانستن و درک حقیقت هر چیز است.
_اگر کل جمعیت جهان در خانه بنشینند،دنیا به همان شکل سابق می چرخد که می چرخید و هیچ کس نیز گرسنه نمی ماند.
_ اگر دنیا را به بازی نگیرید او شما را به بازی خواهد گرفت.
_ به اندازه بزرگان عالم معنا بدانی و یا آنچه را عوام می دانند تو هیچ ندانی،هر دو هیچ است و هر آنچه در این دنیا ارزشمند و بی ارزش است همه اش بازی است،هیچ و هیچ است و آنچه می ماند تنها دنیا را بازیچه گرفتن است و بس!
_ " کان لم یکن"زدن به دنیا چیزی جزء مثل کودکان رفتار کردن نیست!
_هر چه آگاهی کم،دوستان بیش.
_عشق،ذاتش با حسادت اجین است و بی اخلاق و بی قانون و فتنه گر است همانند عشق شیطان به خدا که نمی گذارد که انسانی به معشوقش(خدا) برسد به هر حیله ایی متوسل می شود،عشق های مجازی نیز همینگونه اند،پس بر عاشق لعنت و نفرین روا نیست چون عاشق عاقل نیست چه عاشق خدایی و چه عاشق زمینی.
_ چشم های ظاهری مانند چشم موش کور بر حسب نیاز دنیای تاریک است،چشم دل باید تا نور را بیابد.
_ ما بازیگران فیلمنامه این دنیا هستیم،نقش نقاشیم،به خودمان و دیگران اعتراضی نکنیم،اعتراض نکردن تداعی اختیار است و پذیرفتن نشانه جبر است.
_ انسان با شغل باخت و در غفلت افتاد تا دانسته ها به عیان آید
_اصل بر گِرانی است،گرانی دلیل بر رشد است و همه اتفاقات خوب در دوره گرانی بوجود می آید،هیچ وقت دنبال ارزانی نباشید.
_دم از ارزانی زدن خود را سبک شمردن است،شما گرانید!
_اصل بر بی علمی است،علوم دنبال نخود سیاه رفتن و دور شدن از علم خدائیست.
_خداوند با خلقتِ انسان باخت تا پیروزیش را ببیند.
_تنها خلقت انسان می توانست چشم خداوند را بر روی خودش باز کند تا جمال، کمال ،قدرت،لطافت و...خودش را ببیند.
_ خداوند و هر آنچه بود و هست همه در وحدت بود،خواست تا جدایی را تجربه کند،انسان را آفرید و مسئولیت سنگین جدایی و ذهن و اختیار به انسان عطاء فرمود و این عشق بازی ادامه دارد.
_قضاء؛ حق وتو خداوندیست.
_اصل بر بی شغلی است،کسب درآمد از طریق شغل یک خیالی بیش نیست و برای کسانیکه این را به عنوان یک قانون و واقعیت پذیرفته اند معتبر می باشد.
_اینکه شما جدا از خدا هستید تنها یک توهم است.
_ خلقت جهان بر پایه عشق است،حتی کینه،خشم و خصومت نیز به نوعی عشق است.
_ خالق خدا باشید!
انسان به هر چیزی فکر و توجه کند یا در این دنیا او را بوجود می آورد یا در آخرت،اگر به هیچ جیز فکر و توجه نکنید خدا را خلق کرده اید..
_ همه چیزی نسبی است، گاها لطف خداوند در قهر خداوند خودش را نشان می دهد.
_ قضاوت کردن(خوب و بد کردن ...):ایستادن در برابر علم خداوند و ادعا به علم خود و این یعنی دوئی و دور شدن از معبود.
_ اصل بر بی رفیق بودن است،رفاقت فرع و برای فرار از خود است.
_نه زمستان را ببینید و نه تابستان را و نه پاییز و بهار را،حضور را بیابید.
_وهم،برداشت نادرست از حقیقت هر چیزی است.
_ اگر قهری از طرف خداوند میاد بدون اعتراض و کنکاش بپذیرید این لطف خداوند لست که ما بی خبریم،اگر کسی با شما قهر می کند با او سعی نکنید آشتی کنید چون صلاح شما در قهر اوست مگر اینکه اتفاقی باهم آشتی کنید.
_فهم، برداشت درست و عمیق از هر چیز ناآشنائیست.
_ علوم فقط انسان را از راز آفرینش دور می کنند،اگر رازی هم هست در عدم حرکت و تلاش است و این نیز باعلم منبعث از علم کُل حاصل می شود.
_ دو چیز همراه توست،خدایت و بازگشت اعمالت،پس!خودت را بشناس تا آرامش به سویت برگردد.
_مجازات با خداوند و قانون است،ما حق نداریم انسانهای خاطی،گنهکار و مجرم را حتی بانوع نگاهمان مجازات کنیم.
_ وصال به حقیقت تنها در مرگ است و مرگ اختیاری نیز از همان جنس است.
_شریعت و طریقت در حقیقت راه ندارند.
_عبادت،تسلیم محض است در برابر مشیت الهی.
_کفر و ایمان از موانع رسیدن به حقیقت اند.
_ خداوند عاقل(فرشته) داشت دنبال دیوانه می گشت پس آدم را با چاشنی عشق آفرید.
_ فرشته تکامل یافته عقل است و شیطان تکامل یافته نفس و انسانِ کامل(آدم) ترکیبی از هر دو است.
_ختیار ؛برگشت اعمال به سوی خویشتن است،
جبر؛نتیجه اختیار است.
_مُد؛ بازترین شیوه تقلید و نشانه بی هویتی است.
_تنها در مرگ اختیاری است که افعال آدم به خودش بر نمی گردد،چون فاعل افعال خودش نیست.
موقعیت اکنون ما،نتیجه اعمال گذشته ماست،
پس،هیچ کس مقصر نیست!
_ انسان با مرگ به کمال می رسد و نیازی به توشه برای آخرت ندارد.
_خداوند سکوت است و انسان قیل و قال و نازل ترین ابزار شناخت گفتار است.
_جدایی خلق شده است که وصال معنا پیدا کند و مسئولیتش را انسان بر دوش کشید.
_ غفلت،دلیل بر وجود حقیقت است.
_ اتفاقات به خاطر اینکه کوچک هستند رخ می دهند تا انسانهایی که بزرگ هستند را با نظر دادن شان به اندازه خودشان کوچک کنند.
_اختیارم داده است یار که تا بی اختیار شویم.
_ اختیار آغشته بر جبر است و جبر محیط بر اختیار است.
_زندگی برای تک تک انسانها نقشی نوشته است،کسانی موفق اند که بازی و نقش خودشان را بپذیرند، راه برون شو از نقش ها دعا و خواستن است نه اعتراض کردن و هیچ کس به خاطر نقش هایش آتش و حوری را نخواهد دید و در آن دنیای بعد از مرگ که بی جاست تمامی انسانها به جهت رحمت واسعه خداوند به اصل خود بر می گردند.
_ حقیقت نه در فکر گنجد نه در کلام،هر دو حجابند.
_آدمی مسلوب الاراده است و مقهور مشیت الهی،گاه گاهی اراده می کند و به نتیجه ایی می رسد که دوباره اراده کند و مقهور خداوند بشود و نیت اش شکست بخورد ولی خداوند دوباره امید و آرزو در دلش می کارد که بی آرزو نباشد ولی سرانجام باید بپذیرد که اراده ایی ندارد و همه چیز تحت اراده اوست.
_ نفی خود نکنید،هرآنچه از جماد،نبات،حیوان و انسان در مسیر شما قرار گیرد و به نحوی به او صدمه بزنید،به خود زده اید.
_ جنگ در هم هویت شدگی هاست.
_ نه اراده کنید و نه ادعایی،چون شکست خواهید خورد،فقط توکل کنید.
_ نذر و نیار و نیت برای انجام کاری غالبا به سرانجام نمی رسد و دلیل آن ابراز دوئی است،توکل کنید او وکیل توانائیست.
_زندگی ارزشمند تر از آنست که صرف رخدادها شود.
_ با فکرها همسفر نشوید آنها شما را به پوچ آباد می برند ،بهشت درهمین لحظه و همین جاست.
_گردویی که در اسفل زمین کاشته می شود هر چقدر رشد کند و بزرگتر شود هر چند به ظاهر شاخه ها،ساقه ها و برگهای آن متفاوتند ولی در اصل خود گردو است و به ظاهر ماموریت ها متفاوت و آثار گوناگون است ولی در نهایت هدف یک چیز است؛ به ثمر نشستن "گردو"ایی است عین همان گردویی که در زمین کاشته شده است ،گردو برای شناخت خودش نیازی نیست برگه ها،ساقه هاو شاخه هایش را بشناسد بیرون از خود گردو خبری نیست، در یک درخت در تبدیل شدن یک گردو به گردویی کامل ممکن است چندین گرو کامل نشوند و این یک اصل پذیرفته شده است همه گردو ها نباید و لازم نیست کامل بشوند و خدشه ایی به گردویی گاشته شده و کشت کننده آن نیست، این مثالی است برای تشریح خلقت آدم.
_یک عمل در دو دنیا تاثیر ندارد،نماز و روزه یک فرد با فعل حرام آن در همین دنیا برای فرد تاثیر مثبت یا منفی دارد،مهم نیست از شما چه عارض شود،پوشش و عدم پوشش شما رسم و رسومات این دنیاست مثل تمام رسوم و قوانین این جهانی،تنها شما زمانی بازنده نیستید که غفلت نکنید.مابقی عارض و عاریت است نه جوهر.
_ احساس مالکیت بر فرزندان ،برده داری نیست پس چیست!؟
_شادی با حضور ذهن محقق می شود،
ضمیر ناخودآگاه از طریق ذهن داده هایی را که ضبط کرده اگر آگاه نباشیم با توجه به آنها که همان افکار هستند این لحظه، حضور را از ما می گیرد و ما با افکار به گذشته و آینده می رویم اگر آگاهانه نفس بکشید در این لحظه حضور دارید و گرنه ضمیر ناخودآگاه برای شما نفس خواهد کشید .
_انسانها آمده اند که بگویند مثل من نباشید اگر ایراد بگیرید خود من خواهید شد.
_هیچ کس در امان نیست!
پس ادعایی در وصف خود و ذم دیگران نکنید
_انسانهای دارای عقل و تدبیر،مسخ شده فراگیریهای بیرونی هستند.
_ هر وابستگی شما را از خدا دور می کند مگر شخص یا کتاب و یا هر چیزی که خدا را به شما معرفی نماید.
_در جهان هیچ قانونی پایدار نیست چون اصل بر بی قانونی است.
_هیچ کس و هیچ چیز تحت هیچ عنوانی حق ندارد شادی را از شما بگیرد.
_ کسی شجاع است که بتواند دل خود را صاف کند.
_باید در درون خبری باشد که از بیرون پیگیر خبر نباشیم.
_ تو خودِ بیگ بنگی که جهان هستی گستره ای از وجود توست.
_ زندگی کامل است و بهترین تصمیم را برای هر کس می گیرد ذهن ناقص است و به همین جهت به تصمیم خوب زندگی اعتراض و مقامت می کند و اتفاقات را قبول ندارد.
جستجو نکن تو خود جستجویی!
_سکون شما در مرکزتان دلیل بر آگاهی شماست اگر در مرکز خود قرار نگیرید،دنیا به شما درس سکون خواهد داد.
_ نفس یعنی جدایی و هر چه خوراک نفس بیشتر جدایی بیشتر.
_در دنیای هبوط کردیم که جنس آن تاریکی محض است حتی روشنایی روز آن نیز تاریکست که به مصلحت ما روشنایی می بینیم.
_به حقیقت هیچ کس هشیار نیست!
همه هشیار به حواسِ نفس خویش اند.
_ چشم خدایید اگر با چشم سَر نبینید.
_چون تنها شمایید که در روی زمین زندگی می کنید و مابقی انسانها چیزی مانند تمثال شما هستند که به عنوان تجربه پازل تان را تکمیل می کنند، بنابراین هر کاری چه خوب و یا چه بد بر علیه دیگران انجام بدهید بر علیه خودتان انجام داده اید،
چون کسی به غیر از شما وجود ندارد،
همه انسانها خود شما ایید.
_هیچ کس بد نیست! زیرا خداوند چیز بدی را
نمی آفریند.
_برای اینکه به لحاظ فلسفه آفرینش پیشرفت کنید و متمایز از خیل مقلدان باشید باید آن چیزهایی که نامرئی و ضرورت شناخت آدمیت هستند را بشناسید:
نفس،خدا،اختیار،عقل،فهم،احساسات،جان،دل،ابلیس،ذهن و افکار.
_کفر چیست؟
شما چشم خداوند هستید اگر بوسیله افکار به گذشته و آینده بروید یعنی چیزی توجه شما را بدزدد و از این لحظه که حضور بی نهایت خداوند است غافل بشوید ،کافرید هرچند فرد معنوی باشید یا اگر بی دین باشید ندانسته کافرید.
_هیچ کس بد نیست!
و هیچ عملی هم بد نیست،همه چیز تجربه است برای تکمیل آگاهی.
_همه چیز در زندگی دست خودتان است و این شمایید که تصمیم می گیرید آیندتان را مطلوب رقم بزنید یا نامطلوب فقط مراقب گفتارتان باشید حتی اگر از روی شوخی و یا ترحم جملاتی را بگویید،آن جملات آینده شما رقم خواهد.
در برابر سیل خروشان تقلید سدی از آگاهی بزنیم.
_ یک خلاء در درون هر آدمی هست که تنها با عشق پر می شود.
_ انسان برای کامل شدن باید
در اجتماع زندگی کند، انزوا و گوشه نشینی
برای مواقعی است که فرد به مرتبه کمال
رسیده باشد این مورد هم خیلی کم پیش
می آید.
_ همه انسانها و حتی انسانهای معنوی مخالف خدا هستند،مگر اینکه ذهن دوئی نداشته باشند و به نفس خود بمیرند.
_ هیچ چیز، هیچ کس و هیچ صفتی خوب یا بد نیست،همه چیز خنثی است،هر آنچه را تجربه کردید،ایرادی به آن نیست،فقط تجربه را تجربه کردن،ایراد است.
_ اختیار، دامی است از طرف خداوند برای وصل کردن انسان به خودش،اختیار در جبر خداوند پنهان است همه چیز در اراده خداوند است،اختیار بهانه ایی است که انسان اشتباه کند در اضطرار قرار بگیرد و به خدا پناه ببرد،شاید هدف از اختیار همین بوده است.
_همه انسانها یک نفر بیش نیست
کثرت انسانها فقط تجربه است برای کمال.
_ در نهایت همه بخشیده می شوند،چون خوب و بد همه یک هدف را دنبال می کنند و آن گواه و شاهدی برای خداوند است که او آفریده شده تا خدا بوسیله انسان شناخته و دیده شود،هر چیزی به ضدش شناخته می شود خداوند نیز انسان را آفرید که خدا خودش را ببیند و ضد انسان شیطان بود که آفرید،خوب و بد،انسان و شیطان همه برای یک هدف خلق شده اند که آن دیده شدن خداوند است،مسولیت انسان خوب و بد و انسان ابلیس متفاوت است ولی همگی یک هدف را دنبال می کنند.
_ ذهن؛با توجه به آنچه در گذشته های دور
و نزدیک ضبط کرده به انسان القاء می کند
که در برخورد با مسائل با توجه به ضبط شده ها
تصمیم بگیرد و انسان #قوه اختیار را دارد که با
توجه به گزارش و تجربه های ذهن رفتار کند
و یا اینکه تصمیم نو بگیرد،که اصل بر تصمیم
نو است که حکایت از آن دارد که شخص
در زمان حال زندگی می کند و آگاه است.
تصمیم گیری با توجه به تجربیات ذهن،بردگی است
و این تضاد است با بندگی خداوند و غفلت کامل است.
_ اکثرت مسافرت ها حتی مسافرت به اماکن مذهبی به خاطر فرار از خویشتن است.
_ بیرون از خود خبری نیست!
هر آنچه هست غفلت است و
مانع حضور.
_ منظور، اظهار تو بود جانا،چون روا می داری که اظهار تو در رنجش ما باشد.
_تقلید چیست؟
تکرار تصمیمات باطل و به حق دیگران که در ضمیر ناخودآگاه انسان ضبط شده و به کار بستن آنها را در این لحظه بدون استفاده از خِرد نو.
_ فکر چیست؟
تصویر یا همان عکس است
تکه ایی از آگاهی کُل است
بی فکری تمام آگاهی است
ذهن فکر تولید می کند
ابلیس با بزک دادن ،توجه را بوسیله
نفس با سویش جلب می کند تا انسان
در تکه ایی از عکس هر چند زیبا گیر کند
و این عکس و یا عکس ها می تواند هر چیزی
باشند هر چند معنوی ،ولی دزد آگاهی است.
_ توجه به هر چیزی مانع از حضور است.
_بی تفاوت باشید،چون به هر چیز توجه کنید انرژی و آرامش شما را می دزدد و او بر شما حاکم خواهد شد.
_ حواس را بیکار کنید او رخ می نمایاند.
_دانی که چرا این همه رنج از ابلیس برتو می رسد؟
چون او عاشق خداست و تو رقیب اویی.
_اگر به قرب حق می روی،یا خمش باش، دم مزن
یا که غوغا می کنی،رنج بکش و دیگر مرنج.
_تفاوتی در نهایت دانش و نهایت ناآگاهی نیست،عمق فاجعه در "میدانم" است.
_زندگی،تعبیر حی است در ساعت صفر.
_چشم می بیند،گوش می شنود ذهن وسوسه می کند
دست و زبان و بدن را به حرکت در می آورد ،تا انسانی را به قهقرا بکشاند
_ سرانجام روزی مردم خواهند فهمید که اکثر ورزش ها برای سلامتی تن زیان آور بوده است.
_ورزش،برگشت به دوران حیوانی انسان است که سیستماتیک و نوین شده است.
_تندرستی روح و تن در گروه پرهیز(افکار،زبان،رفتار)است نه ورزش.
_تنها نماز است که انسان را بی باده مست می کند.
_زیباترین تنهایی، "بی من" بودن است.
_زندگی؛جدالیست بین خیر و شر برای ماندن در این لحظه و کشاندن از این لحظه.
_مقام خود را دست کم نگیرید،شما شاهدی برای قاضی بزرگ هستید و قاضی به کمک شاهد حکم می دهد.
_اِرِنی کسی توان گفت که به "لا" توان بیابد.
_پاسخ دادن به انسانها و یا هر چیز دیگری از خرد زندگی می آید و آگاهانه است ولی واکنش نشان دادن از شرطی شدگی ها و یادگیری های قبلی است و باعث رنج،قهر،دعوا و کدورت و...می شود.
_انسانهای موفق در زندگی کردن به کلیات بهاء می دهند و در یادگیری فنون و شغل به جزئیات اهمیت می دهند.
_فقط به انسانهای که شیطان در درون آنهاست و "من" دارند حرف و عمل دیگران به آنها "برمی خورد" .
_اتفاقات دامیست خطرناک،که طعمه آن،نظر دادن است.
_اتفاقات نمی افتند که ما را خوشبخت یا بد بخت بکنند بلکه برای آگاه کردن ما روی میدهند.
_ابدیت؛جنس آدمیست،نه زمان،جمع شدن از گذشته و آینده به اکنون،ابدیت انسان هاست.
_نه منی وجود دارد و نه مایی،همه اوییم.
_فکر،قالب است و خداوند بی نهایت،بنابراین بی نهایت در قالب جا نمی گیرد.
_زبان و فکر را خاموش کنید تا نور حقیقت در شما روشن شود.
_همیشه بهانه ای برای قشنگ دیدن هست،چشم دل را باید شست،گاهی زیباترین چشم ها از قشنگ ترین گل، تنها خارهایش را می بیند.
مانع شناس گر نشوی،مهره و خطش تو را به دام خواهد گرفت.
_منظور "زندگی"چیست؟"او"به کمک ما در ما"زنده" شود، و ما او باشیم و نیز ما.
_همه چیز در این دنیا بی وفاست،واین بی وفایی چیزهای دنیوی،علامتیست برای رسیدن به با وفاترین ها،که همان خالق هستی است.
_ذهن حراف،تند تند حرف می زند و نفس نفس می زند،یا به حرف اش گوش ندهید و یا او را خاموش کنید.
_خیلی خوب است که چرخ دنده های اقتصاد به همدیگیر گیر داشته باشند ولی هرگز نباید چرخ دنده های خود را به چرخ دنده های دنیا گیر بدهیم.
_فقر مالی و وارفتگی روانی از عوامل موثر در گرایش به افراط گرایی دینی و مذهبی است و در برخی موارد نیز باعث تنفر شدید از دین و مذهب می شود.
_دوستی مقدس است و هنر؛در تداوم دوستی هاست،نه در تکثر دوستی ها.
_بهترین" خدمت" اینست که انسانی بتواند انسانی دیگر را به واکنش منفی وا ندارد.
۸پ_اکثر موارد تیری(حرف های مردم) پرتاپ نمی شود ما به تصور باطل، خودمان را سیبل قرار می دهیم اگر هم تیری پرتاب می شود باید فن کنار کشیدن از تیرها را یاد بگیریم که در این حالت تیرهای زهرآگین نیز به زمین خواهند خورند،در غیر اینصورت تیر هر پرتاب گر نابینایی به شما خواهد خورد.
_نیاز ما ؛سکوت و سکون است نه حرف زدن و عجله کردن.
_حقیقت،در باورها نیست.
_رهایی، در اسیری اوست.
_دلیل اعتیاد و وابستگی به هر چیزی، به علت گم شدن در فکرهاست.
_وحدت؛در تصویرسازی نیست.
_حرف زدن،باعث نرسیدن به موفقیت هاست.
_کار ما در این جهان شاهد و ناظر بودن است نه قضاوت کردن و حکم دادن .
_ذهن؛ مکان منیت است،مکان ما در بی مکانیست با تکرار افکار در ذهن اقامت نکنیم.
_بدترین قانونها،قانونهای ساخته و پرداخته ذهن ماست که توهمی بیش نیست مانند:آبروم می رود،خجالت کشیدن،من شانس ندارم ،همه باید به من احترام بگذارن،من کم رو هستم.
_اوج حماقت انسانی پیگیری اخبار است.
_برای زندگی خود تصمیم بگیرید،عدم تصمصم گیری یک نوع تصمیم گیری است که شرایط برای شما به بدترین شکل رقم خواهد زد با تصمیم آگاهانه شرایط را به نفع خود رقم بزنید.
_بیشتر وقت ما صرف این نکته می شود که به باطل اثبات کنیم ما راست می گوییم دیگران غلط می گویند.
_کار روزمره اکثر ما اینست که با اصرار ثابت کنیم ما اونی که هستیم نیستیم.
_عشق؛ بی نهایت و بی رنگ است.
_اگر می خواهید موتور شیطان نچرخد،از هیچ کس و از هیچ چیز،چیزی نخواهید.
۶۶_یکی از خواص شیطان،"خواستن" است و این خواستن به شیطان قوام می بخشد،خواستن؛نتیجه حرص است.. ما انسانها،تمام و تام آفریده شدیم.
_ هر چیزی که توجه آدمی را بدزدد(اعم از:عشق،وابستگی به هر چیزی،اعتیاد؛فکرها،هم هویت شدگی ها و...)او حائل بین آدمی و خداست و در اینصورت است که انسان،کفرکننده می شود.
_انسانها وقتی به "قله خوشبختی" می رسند که، همه آنها بتوانند کنش و واکنش را به صفر برسانند.
_ادیان؛پناهگاهی هستند در امتداد راه،برای رسیدن به مقصود.
_ذهن دوئی یعنی ذهنی که عاشق قضاوت کردن است یعنی همیشه یک چیز راخوب می داند و یک چیز ر ابد.یادبگیریم همیشه ناظر باشیم نه قاضی حکم دهنده.
_شناخت خدا با فکرها امکانپذیر نیست چون افکار توهمی بیش نیست و خدا همانی است که نمی توانید فکرش کنید و در جدائیت نیست ما جدا از خدا و خدا جدا از ما نیست،خداوند اسم ، کلمه و مفهومی ندارد،خداوند در نشناختن و نیافتن است.
_واجب ترین تکلیف؛مشخص کردن تکلیف انسان با خودش است.
_از چاه؛آب شور و شیرین در نیاورید،بگذارید چشمه های کوثری از شما جاری شود.
_ انسانها مجوزی برای اشتباه کردن دارند ولی مجوزی برای تکرار اشتباهات ندارند.
_چگونه می توانیم به هوشیاری خدایی برسیم؟1- عمیقا بدانیم مافکرهایمان نیستیم وبه فکرهامون نگاه کنیم زیرا ذهن مافقط می تواند بفهمد نمی تواند بداند2- پذیرفتن این لحظه باهراتفاقی که می افتد3- زندگی زنده رادر بدن فیزیکی راحس بکنیم مثلا.. زندگی درنوک انگشتان پاو دست حس کنیم وآنهارا دریک نقطه به هم متصل کنیم.
_چگونه بفهمیم دربیراهه هستیم ؟اگر دریک موضع فکری وذهنی انتخاب کنیم واز آن پایگاه بایکی بحث وجدل بکنیم وسعی می کنیم متقاعد کنیم که من دارم راست می گویم وتوداری غلط می گویی وبرای متقاعد کردن اوخودرا به رنج بیندازیم دراینصورت بیشتر غصه ودردپیدا خواهیم کرد.
_چکیده تمام گفته های بزرگان جهان دو کلمه بیش نیست؛نیکی و عشق.
_نصف آرامش دراینست که بتوانیم نظر"ندهیم.
_ماسالهادرقربت زندگی کرده ایم یاگذشته بودیم یادرآینده ،زندگی دراین لحظه واین لحظه وجود خداست وخدا حی و قائم به ذات است.
_این اصل راماباید روزی فردبه فرد قبول بکنیم که رشد وتغییر فردی بوسیله خودماصورت بگیرداشخاص دیگرنمی تواتنند ماراتغییر بدهندوبه احتمال زیاد ماهم نمی توانیم دیگران را تغییر بدیم ،باید بپذیریم که انسان ها اراده آزاد دارند هرچند ما گاها بتوانیم زیاد صحبت کنیم ویازور بگوییم ولی درنهایت آنها هستند که تصمیم می گیرند.
_ادب دادنی نیست،ادب برداشتنی است؛اگرمی خواهیم فرزندان با ادبی داشته باشیم باید اول خودرا اصلاح کنیم.
_توجیهات؛تعمیرات شیطان است،اتفاقات و کارها و اشتباهاتتان را به همان شکل بپذیرید و از توجیه آوردن پرهیز کنید در اینصورت است که خداوند کارهایتان را به زیباترین شکل درست خواهد کرد.
_زندگی را "پس انداز" نکنیم،زندگی را در این لحظه،پر زندگی کنیم اعمالی مانند؛خشم،حسادت،روانداشتن خوشبختی برای دیگران،مقایسه کردن ...باعث پس انداز زندگی می شود.
_مسئولیت ما،رسیدن به دیدار و پخش هوشیاری خدایست.
_خدا،آغاز و انجام ندارد کارهای این جهانی آغاز و انجام دارد.
_جغدها را نباید کشت آنها به ستاره سهیل نیاز دارند.
_ذهن خود را با بیرون کردن "من"ساده کنیم.
_بزرگ ترین عیب اینست که آدم از خرد زندگی محروم شود.
_انسانها به خاطر ترس از کوچک شدن کارهای خود را توجیه می کنند.
۴۱_همانند "کتاب گویا وخموش باشیم ،هروقت به سراغمان آمدند داشته هایمان رابدون منت ومنیت دراختیاردیگران قراربدهیم.
_درزندگی؛ هیچ وقت به دنبال مقصرنباشید ،اگراشتباهات خودراگردن دیگران بیندازید علاوه براینکه مشکلاتتان حل نمی شود به مشکلاتتان نیز افزوده می شود.
_خاطرات زندگی را جایگزین رویاها نکنید،رویاها؛انگیزه ای برای ادامه زندگی هستند،خاطرات؛نزدیک شدن به پایان زندگیست.
_فاصله بین دو فکر وجود خداست.
_"نصیحت کردن"دورشدن ازخود است.
_انسانهای قضاوت محور،انسانهای صبوری نیستندبنابراین به جای حل مشکلات ازطریق گفت و گوی مسالمت آمیز،به جنگ وجدال باطرف مقابل می پردازد.
۳۲_رنجش ها سم هستند؛بخصوص رنجش های بیان نشده است.
_سکوت کردن وتسلیم شدن؛ دو علم و گنج گرانبهای هستند که برای یادگیری آن نه نیازی به سوادآموختن است و نه نیازی به دانشگاه رفتن.
_پذیرش را از آسمان یاد بگیریم که همه اجرام،ستاره ها و سیارات را در خودش جا می دهد وبیشتر فضادار می شود بنابراین ما نیز افکار،عقایدو هر آنچه را که مطابق میل ما نیست را بپذیریم که درون ما، همانند فضا جادار است.
_زمان:بر اساس توهمات ذهنی ، گذشته و آینده دارد ، در این لحظه زمان نیست بلکه زندگی(زنده،حی) جریان دارد و حی (زنده) اسم اعظم خداوند است و اسم اعظم یعنی زنده شدن به خدا و تبدیل شدن به او،بنابراین اسم اعظم کلمه حی یا زنده است ولی خود کلمه نیست.
_ پرستیدن از آن خداوند است،فرکانس ذهن خود را نپرستید و از فضای ذهن به آسمان بی کران بدن سقوط کنید و این سقوط اوج آدمیست.
_بی خواب های شبانه،نتیجه بهاء دادن به بی وفاترین و گذراترین چیزها یعنی"فکرها"هستند.
_هر چیزی که از طریق ذهن به او بچسبید،او حائل بین شما و خدا خواهد شد و شما کفر کننده(پوشاننده)خدا خواهید شد.
_تمام غم های جهان،بیهوده است،جزء غم عشق.
_گنج در خرابه است،و ذهن هرکس خرابه ی اوست،با خاموش ذهن به گنج خواهد رسید.
_هیچ کس با افکار و زبان خدا را نشناخته و نخواهد شناخت راه شناخت خدا"تبدیل"شدن به خود اوست و تبدیل، فرمولی نیست.
_خداوند؛دوخاصیت بی نهایت و ابدیت است و شما نیز نظیر او هستید.
_نماز یعنی فراغت از غفلت.
_غفلت یعنی قطع ارتباط با خداوند به جهت مشغول شدن به امورات دنیوی.
_دانایی ؛ذات و خرد زندگیست،و با اخلاق اجین است،دانشمندی انباشت اطلاعات سطحی است.
_ندیدن دلیلی برای پرسیدن نیست.
_دریایی بودن حق انسانهات،نه ماهگیری.
_زیاد حرف زدن،قوام بخشیدن به شیطان است.
_هیچ چیزی به اندازه "سکوت"شبیه خداوند نیست.
_تنها چیزی که به رد شدن نورخدا در شما کمک می کند،"تسلیم" است.
_همه تغییرات جسمی برای اینست که متوجه لامتغییر بشویم.
_تقلید از دیگران،مصنوعی زندگی کردن است.
_علت تمامی جنگ های فردی و جمعی،داشتن" من"است.
_اگر کسی عیبی را در دیگران می بینید و واکنش نشان می دهد،مطمئنا آن عیب را خودش دارد.
_راه در جهان یکیست،ولی پناهگاهها متفاوت است،انسان باهوش اسیر پناهگاه نمی شود.
_خداوند در درون ماست و ما به خاطر حس جستجوگر ازلی و نهادینه شده،"آگاهانه" در پی اوییم.
_خداوند را نمی شود داشت،چون هر چیز داشتنی از بین می رود در صورتیکه خداوند از بین رفتنی نیست،تنها می توان به خود او تبدیل شد.
_هر کسی که دردمند است،یک قصه تلخ از گذشته دارد در صورتیکه ما گذشته نداریم و از جنس یار و در حال حاظر هستیم .
_ما نباید در اتفاقات بیفتیم،اتفاقات باید در ما بیفتد،چون در این دریا همه چیز می گنجد.
_تمامی ایرادگرفتن و انتقاد کردن ما از آدم ها و یا هر چیز دیگری،ناشی از معلمی ماست در صورتیکه معلم همه ما انسانها فقط خداست.
_سوال کردن یکی از موانع رسیدن به خداست،خداوند در حیطه سوال و پرسش نیست.
_به بودن خود آگاه باشید.
برچسب:
نویسنده: علی حسینیان